تو نگار تهمتنی، بشور که خوب میشوری..
مامانم با دستکش و وسایل شوینده از فروشگاه برگشته خونه و میگه نگار مامان بیا ببین چیا برات خریدم؟ خوبه کافیه؟ چیز دیگه ای نبود؟ تشکر میکنم و میگم حالا فلان چیز دیگه رو هم میخواستم ولی اشکال نداره، خوبه فعلاً. دیدن چنین صحنههایی که دختر جنگ زدهی دور افتاده از علم و تحصیلش که من باشم ایرپاد گذاشتم و یک سری عبارات انگلیسی رو تکرار میکنم و میافتم به جون دیوارهای آشپزخونه، به بانکههای حبوبات، درهای قابلمهها و کفِ ماهیتابه ها! برای مامانم تجسم خود عاقبت بخیریمه.🤣 چون من اگر چه بنابر تک دختر بودن به اندازهای که مامانم هم تأیید بکنه آدم دست به کمک و مسئولیت پذیری بودم اما اهل این کارها نبودم. این چند سال هم که نبودم و تا فرجهای، تعطیلاتی، تابستونی چیزی اینجا بودم و میاومدم ظرف بشورم بابام میگفت دخترم شما چرا؟ شما مهمانی. به هر حال فعلا میخوام از همین کارها بکنم. پادکست انگلیسی رو هم حین سابیدن خونه پلی کنم که دوپامین یادگیری باعث بشه فکر نکنم به اینکه آرزوهام دارن خاک میشن....