فردا کجاست؟

من از دور شبیه آدمهای ناامید نیستم
حتی از نزدیک هم شبیه آدمهای ناامید نیستم
یعنی عملکردم مثل آدمهای ناامید نیست.
فقط خودم از یک سری نشونه‌ها می‌فهمم من چقدر چقدر چقدر ناامیدم.
حتی اگر رفتارم، رفتارِ ناامیدی نباشه‌.🥲
نشونه‌‌‌ش؟
اینکه احساس می‌کنم همه چیز تموم شده....
همههه چیز...
یعنی در واقع من فکر نمی‌کنم فرداها بد و تاریکند
من فکر می‌کنم فردایی وجود نداره دیگه اصلاً..

حدس میزنم این احساس درونی، ماحصل اتفاقات دی ماهه برام. این احساس تموم شدن همهههه چیز، تموم شدن زندگی...

انگار الآنم که هستیم، تو وقتِ اضافه‌ایم.

نمی‌دونم... واقعا حس های مبهم پیچیده‌ای دارم.

گاهی هم میگم نکنه من قراره بمیرم که اینقدر همه چیز در نظرم به شکل آخرین بار جلوه می‌کنه؟

خدایا خواهش می‌کنم من نمیرم.😭

البته چه می‌دونم.

شاید مردن هم خوب است.

 

 

6
قدرت گرفته از بلاگیکس ©