خُل شدن
21:04 1405/6/13 - نگار
نکته ی عجیب اینجاست که من به توجه کردن و محبت آبی نسبت به بقیه، حسادت نمیکنم. شاید چون به هیچکس اندازه خودم توجه و محبت نمیکنه و جایی برای گله نمیذاره. حالا شاید پیش خودش ادا در بیارم، حساسیت نشون بدم ولی خب جدی نیست.
اما به اینکه دیگران دوستش داشته باشند، بهش توجه کنند، محبت کنند و... حسودیم میشه. اینجوریم که اون مال خودمه، عزیز خودمه، پاره تن خودمه، به شما چه؟ به سهم من دست نزنید.😐
در رندوم ترین موقعیت ها!
مثلا امشب یه آقایی در همون فضای کار بهش گفت: مهندس چقدر رنگ و روت پریده. میزونی؟ حالت خوبه؟
حالا خودم دو دقیقه پیش با تریلی از روی صفحات مغزش گذشته بودم ها!
ولی تو دلم اینجوری بودم که تو چرا بچهی منو نوازش کلامی میکنی؟😬😬