تمام شدن

« کنارم هستی و امّا دلم تنگ میشه هر لحظه 

خودت می‌دونی عادت نیست، فقط دوست داشتنِ محضه...»

این دو تا جمله برام یعنی تهِ تهِ خواستن..

تهِ تهِ دچار بودن..

وقتی به صورت اونی که عزیز دلته نگاه می‌کنی

و به این فکر می‌کنی که من همین حالا در آغوشِ تو‌ام

ولی آیا میشه از این هم نزدیک تر شد؟

ای کاش میشد ..

ای کاش همون‌طور که در آغوشِ تو هستم،  کم کم ذوب می‌شدم، تموم میشدم، برای همیشه به تنِ تو می‌پیوستم....

آروم می‌گرفت قلبم از این همه تقلا، از این همه برای تو حریصانه تپیدن..

 

-راستش بهانه ی نوشتن این چند خط، مامانم بود.‌ مامانِ زیبا و مهربان و فریبام...ولی خب بعدش به سایر چهره های دلبستگی در زندگی‌م هم فکر کردم:))

 

8
قدرت گرفته از بلاگیکس ©