عروسی نوشت
دو تا عروسی جانانه رو پشت سر گذاشتم. دومی عروسی دوستم بود با دوستم. اشاره به اینکه با هر دوی عروس داماد صمیمی هستم!
شب زیبا و شادی بود و بسیار رقصیدم. بسیار که میگم یعنی بسیارها.. در این حد که دو و نیم شب بعد از باغسرا، در خونهی پدر شوهر عروس، من آنچنان هنوز از این سو بدان سو، میپریدم که دوستم میگفت نگار الان فکر میکنند آب شنگولی خوردی. خیر آب شنگولی نخورده بودم. به این دلیل که در تایم های بسیار مختلط، خانوم وار در گوشهی دوری نشسته بودم، قر تو کمرم گیر کرده بود.
عروس دوماد هم انگار کلا عروسی رو برای دوست هاشون گرفته بودند، دیجی کلا اینجوری بود که مهمانان عزیز توجه داشته باشید این رقص فقط برای دوستهای عروس... دوستان توجه داشته باشید تایم عکاسی دوستان با عروس دوماده.. دوستان عروس دوماد، برای رقص کاپلی تشریف بیارن روی سن و.... ( خیلی خانوم وار، برای تانگوی بزرگواران، دست میزدم ولی احساس عَذَب اوقلویی داشتم.)
ولی چقدر اگه حتی یکم حساس باشی، شرکت در عروسی های الان سخته..🌚😢
یعنی در پروسه انتخاب لباس و.. که پدرم در اومد. در اینکه تو خود عروسی هم همه مرزهام دریده نشه هم پدرم در اومد.. نمیدونم چقدر موفق شدم دیگه..