چون مامانِ خونه، چلچراغ خونه است:)))

تو سالن نزدیک ایستگاه پرستاری نشسته‌م و کتاب می‌خونم. یکی از بیمارها که کیست عفونی داشت ( غیر سرطانی) و دیروز عمل کرده و از پریروز با هم دوست شدیم میاد پیشم میگه می‌خواستم کارهامو خودم انجام بدم، یاد حرف شما افتادم زنگ زدم به شوهرم گفتم اون بیاد. حالا حرف من چی بود؟ اینکه خودت رو بیشتر تحویل بگیر عزیزم. بچه ها مامانِ سالم می‌خوان. به خودت، عشق بده. 

هیچی دیگه گفت می‌خوام به محض اینکه  سوار ماشین شدم اعلام کنم این آرزو، دیگه آرزوی سابق نیست.🤣🤣 ( با لحن اوس موسی)

8
قدرت گرفته از بلاگیکس ©