شبهای بی‌ترانه، نمانه نمانه

منتظر آپلود شدن فایلی هستم و مجبورم بیدار بمونم. این روزها خیلی می‌رقصم من! انگار عروسی عممه! معمولا هم با با برادرم! جوری هماهنگ با هم قر می‌دیم انگار واقعا در عروسی ای چیزی هستیم. گاهی هم آهنگ خارجی می‌ذارم و ادای تانگو در میاریم. امشب برادر، باهام همراهی نکرد فلذا  تنهایی دور خودم می‌چرخیدم و می‌رقصیدم. گفتم بذار یه فیلم هم بگیرم از خودم که بعدا ببینم در شبی که ترامپ دوباره تهدید کرده بود من چه حال و احوالی داشتم. خلاصه فیلمی هم گرفتم از خودم که خودم هی نگاه میکنم و خنده‌م میگیره. خونه در سکوت مطلقه و من ایرپاد گذاشتم و دارم انواع جینگولک بازی ها رو در میارم. پارت رقص شبانه هم تکمیل شد و فایل آپلود شد به خاطر همین شروع کردم به اکسپلور گردی. دیدم مثل اینکه زنان افغانستان شروع کردند به اعتراضات. مثل اینکه روز جمعه هم فراخوان اصلی دارند. انگار نه انگار اون نگار سرخوش سرمست من بودم. خیلی اضطراب گرفتم..  فقط خدا می‌دونه چی در انتظارشونه.🥲🥲وای خدا باز قتل عام و جنایت و...! بعضی ها از ایران کامنت گذاشته بودند که از ماها عبرت بگیرید و مراقب خودتون باشید! یکی گفته بود جایی مشکل خوردید به ما بگید ما این‌واحدا رو چند ماه پیش پاس کردیم و...

هیچی دیگه، غم و غصه‌ی اینجا کم بود. من اضطراب فردای اونها رو هم گرفتم!!

من چند ماه پیش یک دوره کوچینگ گروهی شرکت کردم. همه مون ایران بودیم یکی انگلیس یکی افغانستان. اون دختری که از افغانستان بود بسیارررر رنجیده خاطر از رنج طالبان بود و محدودیت ها.. با این حال زبان میخوند، کتاب میخوند و برای مهاجرت تحصیلی تلاش می‌کرد. همزمان کلاسهای نویسندگی خلاق هم شرکت می‌کرد.

اسمش زینبه ولی خودش اسم نوشین رو برای خودش انتخاب کرده‌. من خیلی نگران اونم. چون فکر نمیکنم بمونه توی خونه و نزنه بیرون:(((

کانال تلگرامش رو دارم. خیلی قشنگ می‌نویسه. با حفظ کامل اصالت لهجه. این لینک کانالشه: 

https://t.me/jshddjjsjj

 

6
قدرت گرفته از بلاگیکس ©