جوییدن و جَویدن ...

این دو روز که دسترسی م به اینترنت بهتر شده چنان مشغولم که به خودم میام میبینم رسیدیم به این وقت شب و من حتی فرصت نکردم با آبی صحبت کنم و درست حسابی جواب پیام و تماسش رو بدم. یادش میکنم ها. ولی فرصت نیست. حالا اون خودش هم خیلی مشغوله و دلخوری و داستانی پیش نمیاد اما خواستم شدت مشغول بودن رو بگم. عمیقاً احساس خوبی دارم. با اینکه دسترسی م به ابزارهای لازم هنوز هم راحت و پایدار نیست.
یه سوال گگگگگگگگنده برام پیش اومده که فعلا با وجود سرچ های مختلف، جوابم رو پیدا نکردم. امشب داشتم فکر میکردم تا پا به تحصیلات تکمیلی نذاشتی هنوز دانش آموزی. یعنی دوران لیسانس هم هنوز دانش آموزیه. دوره ی ارشده که تو واقعاً دانشجو میشی، جویندهی دانش میشی اصلا در به در دانش:)))) و من چقدر این جویندگی و در به دری رو دوست دارم....
وقتی میگم مهاجرت رو دوست دارم و مهاجرت رو تحصیلی دوست دارم به خاطر همینه. اینکه روزی روزگاری جایی باشم که کار و زندگی م همین باشه، به بهترین امکانات و ابزارها دسترسی داشته باشم و تازه حقوق هم بگیرم بابتش...
خلاصه که خدا قشنگه، حواست به آرزوی این جوان مفلک اما مشتاق ایرانی باشه:))))