این داستان: چیزکیک در عصر بهاری

من با اینکه آشپزیم خوبه، در کیک و دسر و این چیزها که طعم متمایل به شیرین دارند اصلا حرفی برای گفتن ندارم. یعنی حتی یکبار هم از این چیزها نپختم. چرا؟ چون خودم دوست ندارم. حالا این بچه از سه چهار ماه پیش میگفت میخوام چیزکیک درست کنم. سه چهار ماه هم دنبال پنیر ماست کارپونه میگشت! دیگه دیروز بعد از دو سه هفته کار فشرده، وقت کرده بود خونه بمونه فلذا دیشب دیدم برام عکس فرستاده از چیز کیک سن سپاستین. خیلی هم ذوق داشت دسپختش رو بخورم. انصافاً خوشمزه بود با بافت بسیار لطیف. اگر چه من باز هم چیزکیک پرسن نیستم و یک سوم چیزی که توی این ظرف کوچیک بود رو خوردم. ولی همون رو با بهبه چهچه بسیار! بافت خیلی لطیفی داشت، خیلی خوشبو بود و از اونهایی که در کافهها خورده بودم، واقعا خوشطعم تر بود.
هر چند بهش میگم اسم تو رو کامیون نمیتونه بکشه، از همچین اسمی فقط جیگر و چنجه و کباب برمیاد فقط، تو کجا و چیز کیک سن سپاستین کجا؟