از رنجی که می‌بریم.

اصلا گیریم ما سطلی! ما منافق! ما اغتشاشگر! ما فریب دشمن خورده!ما کوفت و ما زهر مار!! شما این جمعیتی که می‌ریزند بیرون که خودتون میگید خیلی زیادند و پرچم می‌گردونند رو میبینید؟ دلتون به حال اینها نمی‌سوزه؟ اینها که دیگه جان فدای شمان، اینا گناه ندارن؟؟ شما لیاقت تون رو به همینها نمی‌خواید نشون بدید؟هههه، لابد بلاگیکس اینو میخونه و دسترسی منو هم می‌بنده! آره دیگه همه دهن ها رو ببندیم...

6

شیرین کام باشید آمدگان و رفتگان

به تقلید از خانومِ فوریه، من هم خواستم اموات رو غافلگیر کنم... سلام و صلوات گویان آرد هم زدم و  سعی کردم آمدگان و رفتگان رو یاد کنم. مامانم هم فرمودند عکس میگیری می‌ذاری توی وبلاگت، مردم گناه دارند خب. اگر یک مردی پیش خانواده نبود و هوس حلوا کرد چی؟ من هم گفتم نه مامان، من که عکس میذارم مردم میان کامنت می‌ذارن به به نگار جون ، تو با این عکس‌های خوشمزه ما رو به زندگی وصل میکنی... من هم که برای وصل کردن آمدم، نی برای فصل کردن آمدم:)))

 

27

دلگرفته

چند روزیه حالم خوب نیست. یا از بغض زیاد گلودرد دارم یا از اشك ریختنِ زیاد سردرد. اونقدر هم می‌خوابم و بی‌‌فعالیتم که کم مونده زخم بستر بگیرم!! زودرنجی رو هم نگم، صددد از صد. یعنی خودم برای خودم داستان درست می‌کنم! در زندگی شخصی خودم هم اتفاقی نیفتاده که بگم از اونه که خیلی خیلی ناراحتم. بابت اینکه مجبورم با کانفینگ های گرون قیمت، کار پژوهشی کنم که تهش همون نت هم آشغاله و به درد نمیخوره هم خیلی خیلی ناراحت و غصه دارم...بابت هورت هورت اینترنتی که سر کشیده میشه و هی حساب میکنم یعنی همین چند صد مگ، چند صد هزار تومن برام آب خورد؟دلم خیلی خیلی گرفته‌ و نه خانواده نه کارهای خوب خودم، نه رژیم و سالاد های شگفت انگیز، نه انسان مورد علاقه هیچ کدوم نمی‌تونند دل گرفته‌م رو باز کنند. خیلی غمگینم.

دلتنگستان!

کلیپی که پست قبل گذاشتم یکی از خیابان‌هایی که نشون داد پر خاطره ترین لوکیشن تهران برای منه، سوییت دانشجویی ما همونجاست.🥲 اونقدر اونقدر اونقدر دلتنگم که با ماشینِ موقعیت یاب نشان(!) امروز سر صبح اون محله رو رانندگی کردم:(( چی میشه این بساط زودتر جمع بشه و همه برگردیم سر درس و مشق مون؟:(((( من حتی از اونجایی که دو سه هفته آخر خوابگاه نبودم و خونه ی والدین شعبه ی تهران، سکنی گزیده بودم خیلی از لباس‌ها و کتاب‌ها و اکسسوری‌هام هم جا مونده همونجا. که اونها فدای سرم، دلم برای خود تهران یه ذره است.

6

دوست دارم پاشم از خواب و...

تو همیشه در روزهای سختی بودی عزیزکم. ولی تعارف که نداریم بهتر بودی از الآن، خیلی بهتر.... ایران، من دلم برات تنگ شده..من در وطن خویش غریبم. دلم برات تنگ شده ایران.... ببینید..

 

4
قدرت گرفته از بلاگیکس ©