بار دیگر شهری که دوستش داشتم
هفتهی بعد بابت جلسهای باید برم تهران، دانشگاه. بعد پذیرایی اون جلسه با منه. جلسه دفاع نیست و اینجور جلسه ها معمولا با یک چایی شیرینی جمع میشه.داشتم به مامانم میگفتم خب شیرینی که از فلان جا میگیرم ( شیرینی ماه بانوی مرزداران🥰)حواسم باشه لیوان یکبار مصرف و نسکافه هم بگیرم. تاداااا، مامانم گفت نههه بیا شربتِ آلو زعفرونی ببر. یک شربت مامان ساز خوشمزه است که طعمِ رانی های بازاری رو داره. بعد قبلا برای اساتید اعضای گروه نبات گرفته بودم جنگ شد اونا موندن خوابگاه. گفتم نبات هاشون رو یادم باشه بدم. مامانم گفت بیا بریم نخود چی کیشمیش هم بخریم که قشنگ معلوم بشه سوغاتی مشهده. ( زعفرون باشه برای هر وقتی که خواستم دفاع کنم.😁) خلاصه که دارم تصور میکنم من در حال پرزنت کردن کار و بزرگواران مشغول نخود خورون:دی
تهرانِ عزیزم، من دلم خیلی برات تنگ شده. درسته امروز چک و چونه های فراوانی زدم که نیام. ولی حالا که اومدنی شدم لطفاً خصوصاً تا هفته بعد از گزند در امان باش که بتونم به سلامتی بیام پیشت. خیلی دوستت دارم ای شهری که اتفاق های شیرینی رو با تو تجربه کردم.... دلتنگتم.