دوستان قشنگم بفرمایید منزل ما!

بابام در حالی که داره گز رو برای چاییِ صبحونه‌ش باز می‌کنه به مامانم میگه: عجب گزهای خوشمزه و پرمغزی بودها! مامانم میگه آره خیلی می‌چسبه! خدا کنه زودتر تموم بشه عذاب وجدان دارم هر چایی رو با دو تا گز میخورم این چند روز! بابام میگه: نگار دیگه دوستت نمیاد؟ از این دوست‌ها داری بازم؟ بگو همه شون بیان. گز، سوهان، مسقطی، قطاب.. از همه‌ش استقبال می‌کنیم ما!

16
قدرت گرفته از بلاگیکس ©