آبگوشتِ بابا

ما یه خونه باغ داریم وسط روستای پدربزرگم اینا.‌ ( الان سال‌های ساله که داخل شهر زندگی می‌کنند البته) بعد دقیقاً کنار این خونه باغ، تنها مسجد اون روستاست. یه مسجد خیلی بزرگ:)) بعد این مسجده هر سال، شب عاشورا آبگوشت میده. ولی خب شما هر آبگوشتی در هر کجای دیگه که خوردی رو باید فراموش کنی. اینجوری نیست که کوبیده داشته باشه کنار آبگوشت تیکه های بزرگ گوشته و سیب زمینی. اینطوری که میزان گرم گوشتی که تو خونه مون مامانم برای سه نفر آبگوشت می‌پزه رو اونجا جلوی یک نفر می‌ذارند! بانی‌ش هم همه‌ی اعضای همون روستا هستند. ولی خب بابای من هم مشارکت داره هر سال. خلاصه کنم. بابام وضعیت اعتقادی منو می‌دونه لکن دوست داره من یه امشب رو حتما حضور به عمل بیارم چون از گلوش پایین نمیره اگه من از اون آبگوشت نخورده باشم! انصافا هم خوشمزه است.

قشنگ برای اون سه چهار ساعت عزا گرفتم الآن. اینترنت هم نداره اونجا! عالی!

هی دارم فکر میکنم از درس و مشقام چیو میتونم داشته باشم تو گوشی که آفلاین پیش برم؟

آقا خودمونیما

چقدر لوس و غرغرو شدم اینجا😂

8
قدرت گرفته از بلاگیکس ©