صدام مال تو، خنده هام مال تو..

بعد از نزدیک به یک سال، دوباره دارم روی پروژه‌‌ای کار می‌کنم که به بچه‌ها مرتبطه. اصلا کارِ کودک، رشته‌‌ای است از جانب دوست، افکنده بر گردنم و می‌کشد هر جا که خاطر خواه اوست و از این صحبت ها....  الان توی این لحظه، حالم خوبه مثل تمام اون ظهرهایی که از سرکار برمی‌گشتم و احساس می‌کردم من چقدر آدم خوشبختی هستم که یک بخش تو زندگی م هست که در اون احساسِ خیلی خوب بودن می‌کنم. هر چند که رفته رفته اون احساس رضایت از خودم کم و کم و کمتر شد و خیلی تغییرها ایجاد کردم در این قسمت از زندگی‌م و نوع و فرم کاری که میکنم هم خیلی متفاوت شده اما به هر حال، حالا نرم نرمك خنکای یك احساس دوست داشتنی  دوباره داره میخوره به صورتم... 

شروعم مال تو، انتهام مال تو

جوونیم همه، زورِ زوی‌م فدات...

 

4
قدرت گرفته از بلاگیکس ©