سناریوهای ذهنی
هشدار: حاوی اسپویل یه فیلمی:))
امروز فیلم یتیم رو دیدم. (Orphan 1 ) ماجرا به طور کلی از این قراره که خانواده دختر بچهای رو به سرپرستی میگیرند و دختره روی بابای خانواده، نظر داره.🐍 مرده ولی پدرانه دختره رو دوست داره و هر چقدر خانومش میگه این مشکوکه، وقعی نمینهد. خود خانوم و آقا هم رابطه خیلی عاشقانه و پرشوری با هم داشتند ولی این دختره بسیار موش میدووند.
به هر روی، برای آبی فیلم رو تعریف کردم. میگه فیلمنامه نویسش، ذهن خودت رو داشته قشنگ ها. میگم وا من میگم میشینم از این فکرها میکنم؟ میگه آرررره، به خدا ذهن تو این قابلیت رو داره که به انواع سناریوهای عجیب غریب برای آینده فکر کنی که اگه فلان اتفاق نادر رخ بده چی؟؟
🫠🫠🫠🫠
نگفتم که .. وسط فیلم مشخص شد که چند سال پیش سابقهی یک خراش مرتبط با اعتماد رو هم تو رابطه شون داشتند و خانومه هنوز بابت اون قضیه متأسف بود. ( آقا الان متعهد بود کاملا ولی) من همون جای این فیلم تصور کردم اگر زبونم لال، زبونم لال. این اتفاق خصوصاً زمان تأهل برام بیفته باید چیکار کنم؟ اگه مجبور باشم بمونم چی؟ بعد تا طلاق و سپری شدن دورهی سوگ پس از طلاق و به گورِ همیشگی سپردن تمام مردان توی ذهنم پیش رفتم.👀
وای که چقدررررر وحشتناکه زخم خیانت.🥲
.
یه بار دیگه هم یه فیلم میدیدم الان اسمش فراموشم شده. ماجرا از این قرار بود که همزمان که آقا شکست شغلی بدی خورد، خانومه کارش بسیار گرفت. خیلی خیلی عاشق هم بودند ولی کم کم خوردند توی در و دیوار.. این یکی رو هم که تعریف کردم براش اینجوری بود که شرط میبندم که وقتی داشتی میدیدی، به این فکر میکردی اگه من خیلی بیشتر پیشرفت کنم از آبی و اون بهم حسودی کنه چی؟
از اونجایی که این عبارتِ اگه آینده فلان بشه و فلان کنی چی؟ رو زیاد شنیده ازم، درست فکر میکنه راجعبه فکرهای من.👀👀