جوانِ معاصر

دراز کشیدم روی تختم، فعلًا در اتاقِ خوابگاه تنهام. فردا دوستم هم میرسه انشالله. طولانی با آبی صحبت کردم. آبی یک ویژگی‌ای داشت که برای من خیلی خیلی مهم بود اونم خوش‌بینی ش بود. یعنی این آدم کلا نگاه نمیکرد به برون و قال، کلا درون بود و حال. هیچی دیگه، در این وانفسای سختِ تاریخی اقتصادی! این ویژگی ش از کف برفته و ... مودی بسیار پایین و امیدی، ناامید و نق و غرغر فراوان. پیررررررمرد شده قشنگ:)))

دو هفته هم هست که مریضه. هی تب و ضعف و بی‌حالی و بی‌اشتهایی و سرفه های شدید.

خب معلومه وقتی اینقدر در تنش و استرسی، خوب نمیشی.

شل کن یکم.

قدرت گرفته از بلاگیکس ©